گروه فرهنگی تبلیغی شیفتگان حضرت رضا(ع)

حضورتان در پرتو نور امام رضا(علیه السلام)،همیشه مشهدی باد.

تبلیغات تبلیغات

روایت عاشقانه از همسر شهید عباس بابایی

قهربودیم درحال نمازخوندن بود. نمازش که تموم شد هنوز پشت به اون نشسته بودم کتاب شعرش رو برداشت و با یه لحن دلنشین شروع کرد به خوندن ولی من بازباهاش قهربودم! کتابو گذاشت کنار بهم نگاه کرد و گفت: غزل تمام،نمازش تمام، دنیامات سکوت بین من و واژه ها سکونت کرد! بازهم بهش نگاه نکردم اینبارپرسید: عاشقمی؟ سکوت کردم.. گفت: عاشقم گرنیستی لطفی بکن نفرت بورز بی تفاوت بودنت هرلحظه آبم می کند دوباره با لبخند پرسید: عاشقمی مگه نه؟ گفتم:نه گفت:لبت نه گوید و پیداست می گوید
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها